|
آن خطاط سه گونه خط نوشت............
|
فریادی وحشتناکی،طومار سکوت را وحشیانه در هم پیچید،و طنین نا متناهی آن، در شکستگی پر و بال باد های بیابان پیما موج زد:کاروان! ای کاروان
زندگی های بر باد رفته! خاموش کن در سینه ی سکوت صحرا. نغمه های طرب انگیز زنگها ! وتو . توفان ! ای توفان عشقهای از یاد رفته !
فریاد کن. و در وحشت یک فریاد گسیخته لگام،بدور افکن از سینه قبرستان انسان های فراموش شده، همه یسنگ ها را بکن !ای گورکن ، بکن! پاره کن سینه ی سرد و سرما زده ی خاکها را !.((..شاعری گمنام مرده است !...))
.. و کاروان زندگی ، به انتظار یک زندگی از دست رفته ی دیگر ،در گذر گاه مرگ ، توقف کرد .
و در خاموشی پس از مرگ زندگی ، خاموش شد ، نفیر زندگی پرداز نفسها ،ناپدید شد، محو شد، سکوت:آهنگ نغمه سوز و ناله ی ساز جرسها .. شاعری گمنام مرده بود !.. من مرده بودم!.